* علت نیاز ما به تعریف مال را بنویسید؟
عبارت است،ثمره عملی مانند موار زیر:
الف)شناسایی اموال جهت توقیف و نحوه مزایده آن در قانون اجرای احکام مدنی
ب)تفکیک خواسته مالی از غیر مالی جهت دعاوی حقوقی
ج)شناخت بهتراحکام حقوقی
د)سایر موارد
 
 
• تعارف ارائه شده از مال به شرح زیر است:
 الف)شئ قابل مبادله
ب)شئ قابل تقویم به پول
ج)شئ که تلف آن موجب ضمانت است.
د)آنچه برای رفعع حاجت زندگی شخص به کار می رود.
قانون از مال تعریف نکرده اما بهترین تعریف از مال رالنگرودی تعریف به عناصر می داند که در چند سطر بعد ذکر می کنیم.   

•تعاریف دیگر از مال:
تعریف1)مال،چیزقابل مبادله خواه مادی مانند اسب یامعنوی مثل طلب(لنگرودی)خانه،اتومبیل،فرش ازین قبیل است.
تعریف2)ازنظر حقوقی مال چیزی است که دو شرط زیر را داشته باشند:
الف)مفیدبودن ورفع نیازکردن    ب)قابل اختصاص یافتن به شخص یاملت
دکتر کاتوزیان:واژه مال در عرف کنونی دو معنا دارد.
1-معنای مادی و محدود:به اشیایی گفته می شود که موضوع دادوستد باشد.
2-معنای مجردحقوقی:حقوقمالی که امکان استفاده از اشیا مادی رامیدهد مانند: حق مالکیت وطلب ازدیگران(ازاین دید،حقوق به اشیا می پردازد.

 *عناصرعمومی مال
1-امکان اختصاص به شخص:
بنابراین هواودریاوخورشیدنمی توانند مال باشندتاکسی ادعای مالکیت کند.ولی درحقوق امروزه بهره برداری تا حدی براسا مقررات جدید جایز است.
نکته:تعلق فعلی شرط نیست امکان اختصاص کافی است.پرنده در هوا مال است.
2-قابل نقل و انتقال(استعدادنقل وانتقال کافی است)هرچندشرط مباشرت جلوی این استعداد نقل و انتقال راگرفته است.
3-نفع داشته باشد(ارزش اقتصادی)
4-نفع عقلایی وجود داشته باشد:م 348 ق.م میگوید نفع چیزی که منفعت عقلایی نداشته باشد باطل است.
 
مال حاکی نیست وهرچه که حاکی از واقعیت باشدآن واقعیت مال است ونه آن حاکی پسسهام شرکت مال نمی باشد بلکه حاکی از مال است.
  نتیجه:
 پس امور زیر مال هستند:
1)اعیان      2)منافع      3)دیون ومطالبات        4)حقوق مانند:
حق تحجیر-حق شفعه-حق اجازه عقد فضولی برای مالک
  نکته:کار کارگر مال می باشد چون منفعت است.
مفهوم مال اضافی یانسبی:ممکن است قانون یک کشورچیزی را مال بداندوقانون یه کشور مال نداند که مال نسبی گوییم.

  - رابطه ملک ومال
 عموم وخصوص من وجه می باشد.
مال بدون مالک:حق اختراع پس از گذشتن مدت
ملک بدون مال:آلبوم عکس خانوادگی
هم ملک هم مال:اتومبیل-خانه
 -حق بردوقسم است:
1)غیرمال:امتیازی که هدف از آن رفع نیازهای عاطفی واخلاقی انسان است و موضوع آن روابط غیر مالی افراد است وقابل مبادله باپول نیست.
مثال:حق ابوت-بنوت-ولایت-حق انتشار تالیف- حق تولیت-حقنظارت
2)مالی:امتیازی است که حقوق هر کشور به منظور تامین نیازهای مادی افراد به آنها می دهد وموضوع آن تنظیم روابط افراد در استفاده از اشیا قابل تبادله به پول باشد

مثال: حق مالکیت- حق انتفاع- حق مطالبه دین یا انجام کار
 اقسام مال:
1-تقسیم مال:مادی،غیرمادی          2-تقسیم:مثلی،قیمی 
3-تقسیم:اعیان منافع                  4)تقسیم:با استفاده ازآن مال باقی می ماند
5)تقسیم:منقول و غیرمنقول
 اموال مادی:اموال قابل لمس می گویند-میز،صندلی،خانه
 غیر مادی:اموالی که وجود خارجی ندارند ولی قانون به آن وجوداعتباریداده مانند:حق تالیف
 نکته:تقسیم اموال به مادی وغیر مال یا اموال وحقوق مالی:کاتوزیان قبول ندارد،دلیل اشیا به اعتبار اینکه ملک اشخاص قرارمیگیرند مال محسوب می شود.   
 
تعریف حق: به اقتداروامتیازدربرابراشخاصراحق گویند.
 انتفاع از حق:گاه مستقیم(حق عینی)گویند و گاه اعمال بوسیله دیگری(حق دینی)گویند.
حق عینی:    1)تعریف:حقی که شخص مستقیما و بی واسطه نسبت به چیزی پیدا می کند ودر برابرعموم قابل استناد واز آناستفاده می کند-
 2)عناصر حق عینی:1-شخص صاحب حق   2-چیزی که موضوع حق باشد.
 3)کامل ترین نوع حق عینی:حق مالکیت است-چون حق هر نوع انتفاع وتصرف رادارد.
نکته:حق انتفاع وارتفاع از اجزای حق مالکیت است وصاحب آن به طور محدوددر عین مال حق تصرف دارد.
 انواع حق عینی: منافع :حق عینی اصلی:از صاحب حق است کامل یا ناقص استفاده میکند اما حق عینی تبعی منافع از مدیون است صاحب حق طلب خود را از حاصل فروش عین استفاده می کند.
استقلال:حق عینی اصلی-استقلال دارد اما حق عینی تبعی- تابع دین وبا پرداخت آن معدودمی شود.
 
حق دینی یا شخصی:
 تعریف حق فرد است به دیگری در انجام کار،ترک فعل ویاانتقال مال،صاحب حق رادائن یا طلبکارگویند.ملزوم رابدهکار یامدیون گویند.به اعتبار صاحب حق طلب است اما به اعتبار مدیون تعهد است.
 تفاوت حق عینی با حق دینی:
1-عناصر در حق عینی  2-عنصر:موضوع حق-مالک ام در حق دینی   3-عنصر:دائن یا صاحب حق-مدیون- موضوع حق یا تعهد
2-موضوع حق:حق عینی- شئ مادی موجود در خارج است اما حق دینی گاه ناضر به انجام کاریاخودداریازآن مواردی هم که شی است یا عین است یا کلی:فروش یک بلیط راه آهن که حق دینی ایجاد می کند به نفع مسافر.
3-اسباب حق:در عینی-محدودبه موارد خاص قانونی
دینی-نامحدود چون تابع قرار دادواراده اشخاص اسا
4-قابل استناد بودن:
 
5-در حق عینی:متضمن حق تقدم برای مالک است  توضیح:اختلاف بین مالک وطلبکار در شی معین مالک مقدم است.
  توجه:اینک به سایر تقسیم بندی ها یی از انواعع حق اشاره میکنیم
1-حق شخصی(دینی-ذمی-طلب)
2-حق تقدم(تقدم بر سایر بستانکاران-تقدم زوجه متوفی در گرفتن متن نفقه)
3-حق امتیاز-مانندامتیازپروانه نانوایی-امتیازانتشارپول که ازدولت است
4-حق آبونمان
5-حق اختصاص-شی خاصی که مالکیت ندارد لکن به فردی اختصاص دارد رادرفقه حق اختصاص گویند مانند آلبوم خانوادگی فاقد ارزش.
6-حق اولویت-درمباحث نمونه آن حق تحجیر است مانند: حق اولویت ناشردوباره کتاب
7-حق متزلزل و حق مستقیم-مثال حق ورثه تا مدتی متزلزل است یا حق من علیه الخیاه متزلزل است.
8-حق قبول-حق ظرف مقابل ایجاب حق قبول نام دارد یا حق موصی له در وصیت تملیکی حق قبول است
 
9-حق حبس-(377ق.م     -371  ق.م)
10-حق مطالبه –با طلب فرق دارد چون جزءدارایی فرد محسوب نمی گردد.
11-حق رجوع-با اقاله یا فسخ فرق دارد.مثال درعقود عینی وایقاعات قبل از قبض و اقباض می توان رجوع کرد
12-حق خیار-حق فسخ وامضای عقد(ابرام آن)را گویند.
13-حق موضوعی مستقیما وسیله بدست آوردن مال نیست ولی تامین کننده یکی از اهداف انسانی است مانند حق حضانت-حق قصاص
14-حقطریقی-یکی از اهداف انسانی را تامین نمی کند بلکه وسیله کسب مال است مانند حق اجازه عقد فصولی،حق شفعه-حق اقاله-حق اجازه ورثه در وصیت زاید بر ثلث
  حقوق معنوی:
تعریف مجموع حقوق وتکالیف مالی شخصی رادارایی گویند.
نکته:دارایی با اموال ودیون فرق دارد چون اموال ودیون در حل حاضر تغییر است دارایی واحد مستقلی از جمع این روایط فوق است.

ویژگی های دارایی:
1-کلی حقوق است ومستقل از اجزای خود
2-فقط حقوق وتکالف مالی در شمار دارایی است.
3-دارایی البته از مفاهیم وابسته به شخص است،ولی از عناصر شخصیت نمی باشد به دلایل زیر:
الف.چون فقط شخص است که دارایی دارد یعنی دارایی مالک می خواهد
ب.فرض شخص بدون دارایی امکان ندارد ودارایی با ثروت اشتباه نشود.
ج.هر شخص یک دارایی دارد
د.دارایی تا زمان زنده بودن شخص همراه او و غیر قابل انتقال است.

انواع مال:
قانون مدنی فقط اموال را به دو جهت تقسیم کرده است:
1-منقول و غیر منقول        2-مالک خاص دارد و ندارد.
ازمجموع مواد ق.متقسیم اموال به شرح زیر استنباط می شود0م55ق.م     م338ق.م      م446ق.م     م774ق.م   م826ق.م     م950ق.م     م46ق.م  م46ق.م         م637ق.م
 تقسیم اموال با استفاده از مواد قانون مدنی:
الف)اعیان ومنافع       ب)مثلی وقیمی    ج)استفاده با بقای عین واستفاده بازوال عین
د)اموالمنقول وغیر منقول     و)اموال دارایی مالک و اموالی که مالک خاص ندارند.
تقسیمات دیگری از اموال به شرح زیر است:
1-اموال عمومی و خصوصی
2)اموال مادی قابل حس مانند:آب و برق واموال معنوی مثل:مطالبات
 
3-اموال اصلی مانند:زمین واموال
تبعی مانن:حقا به زمین،امتیازپروانه آب
4-اموال:مال مطلق(آزاد“)مالی که به جز قیود قانونی، قید یا قیودی با اراده اشخاص ندارد مال مقید با اراده اشخاص قیودی را بار نموده اند مانند وثیقه قراردادی ئقضایی
5-اموال:مال حاضر در بحث تقسم ترکه میت،مال غائب در بحث تقسیم ترکه میت
6-اموال:استهلاکی
7:قابل تقسیم-قابقل قسمت به طوری که هر قسم جداگانه قابل استفاده باشدوغیر قابل تقسیم
8.قابل تفکیک-درحقوق ثبت به کار می رودوفقط ویژه اموال غیر منقول مادی است برخلاف تقسیم قبلی،غیرقابل تفکیک در حقوق ثبت به کار می رود ویژه اموال غیر منقول مادی است بر خلاف تقسیم قبلی
 9.تجاری(قابل مبادله مانند اکثریت اموال-مال تجاری ممکن است در عین حال شرط عدم انتقال شود وغیر تجاری(غیرقابل مبادله)مانندموقوفات
 10.مال مطلق-نسبت به همه اشخاص در همه جامال محسوب می شود مثل خانه و اتومبیل
مال نسبی-دربعضی کشورها یانسبت به برخی افراد مال است مانند خوک وشراب
 
11-مال جهات-مالی که زیر عنوان جهتیاز جهات عمومی بوسیله مراجع عمومی از مردم گرفته می شود مانند عوارض شهرداری-مالیات
 12.مال منازع-مالی که درتصرف شخصی نیست لکن آن شخص مدعی مالکیت آن بوده ومنازعی(”مدعی دیگر)نداشته باشد.
 * اعیان ومنافع:
 الف)تعریف عین:اموالی که وجود خارجی داردوباحس لامسه قابل درک باشد.
 ب)اقسام عین مال350   338  ق.م:
1-عین معین(شخصی یاخارجی)
تعریف:مالی که در عالم خارج جدای ز سایر اموال،مشخص وقابل اشاره باشد مثال:این کتاب
انواع عین معین:مفروز-عین معینی که تمام آن متعلق به یک مالک باشد.
     مشاع:مالی که چند مالک درآنشریک وسهام شریکان رادرعالم خارج نتوان تمیز داد وهریک ازاجزای عین موضوع حق تمام شریکان است.
 
2-کلی در معین(درحکم عین معین):
 تعریف،موضوع تعهد، مقدار معینی از مالی باشد که اجزای آن از هر حیث باهم برابر است ماده402ق.م  مثال فروش صد کیلوگرم از خرمن معینی
تفاوت با مال مشاع:
 1-در مثال فوق اگر صد کیلوگرم مشاع از خرمن فروخته شد خریدار به نسبت سهم خود مالک تمام حبه ها است در حالی که در مثال مایعنی کلی در معین،فردمالک صد کیلوگندم نامعین به انتخاب فروشنده است.
 2-اگرقسمتی از خرمن بسوزد:در مشاع نیمی از سهم خریدار هم سوخته است اما در بحث ما همچنان فروشنده متعهد به تمام بسیع است باید صد کیلو را بدهد.
  3-کلی:    تعریف:مالی که صفات آن در ذهن معین ودر عالم خارج صادق بر افراد عدیده است.
شرط 1:فقط صفات و مقدار آن معین باشد شرط2.مدیون در انتخاب مصداق آزاد است.
 
منافع:
 تعریف:عبارت از ثمره حاصل که به تدریج از اعیان بدست می آید،بی آنکه از عین مال به صورت محسوس بکاهد.
 اقسام ثمره:1)عین مادی-میوه درخت  2)وصفی که عین مال از آن جهت قابل استفاده است مثال:حیوان برای اسب سواری وخانه برای سکنی
  نکته“: منافع جدااز عین قابل مبادله است.
  رابطه ثمره با منفعت: ماده15توجه حاصل وثمره در مقابل هم قراردارند استعمال ثمره در مورد منافع مادی است که پس ازجدا شدن از ریشه خود عین دیگری است،مانند درخت،
هرچند گاه به منفعت غیر مادی مانند سکونت هم اطلاق می شود.
 رابطه ثمره و حاصل:
   ثمره:منفعت تدریجی که ایجاد آن از عین نمی کاهد اما محصول:فایده ای که از عین جدا می شود ودر دید عرف از آن می کاهد.
 
 اقسام منافع:
 منافع متصل-اوصاف یا کیفیتی که برارزش عین می افزاید و هیچگاه جدای از آن تصور نمی شود مثال:فربه شدن حیوان-بالارفتن بهای حیوان
 منافع منفصل:ثمره یا حاصلی که از لحاظ مادی یا حقوقی قابل جدا شدن از عین است به عبارتی ارزش دیگری که م یتواند به شخص دیگری تعلق یابد.مانند: میوه درخت.
 منافع آینده:
1)عادتا حاصل می شود.مثال صلاحیت خانه برای سکونت اما حکم آن حکم موجود است وقابل قرارداد و ضمان است.
2)محتمل الحصول است:قابل توافق وضمان آور نمی باشد.
تفکیک دیگر از منافع:
 منافع طبیعی:خود به خود از عین حاصل می شود. مانند میوه درخت خودرو
منافع فائته:منافعی راکه غاصب در مدت تصرف استفاده نکرده ومنافع فوت شده است.
 
 منافع صنعتی:در اثر کار انسان از منابع طبیعی بدسن می آیدو مانندمیوه درختان
 منافع مستوفات: منافعی را که غاصب در مدت تصرف استفاده کرده باشد ماده320ق.م
منافع کلی:بلیط هواپیما حاکی ازتعهد منافع کلی است.
منافع جزئی: اجاره خانه معین برای زمان معین منافع جزئی است.
  مال مثلی: تعریف،روشنی که از حیث قیمت،اوصاف و اعراض مانند هم باشندودر مقام وفای به عهد بتوان هر کدام را به جای دیگری پرداخت کرد مال مثلی گویند.توجه اینکه ملاک در دیه عرف یکسان باشد کافی است.
 مال قیمی:تعریف،مالی که در عرف ،شخص آن مقصود است به عبارتی نمی توان مال دیگری را به جای آن پرداخت.
فایده تقسیم:انجام تعهد درجه اول با پرداخت مثل مال است نه قیمت.مثال ماده311و329
 توجه:از نظر دکتر لنگرودی عناصر مال مثلی به شرح زیر است.اگر یکی از این عناصر مفقود بود مال قیمی است،
1-به کل وجزءآن عنوان واحد داده می شود-مانند گندم مه به خرمن و دانه،گندم گوییم ولی صندلی چنین نیست
 
2-منافع اجزاء کل از نظر بها بهم نزدیک باشد،نکته:منافع اجزاء یک انگشتر به هم نزدیک نیستند
3-قیمت اجزای ان یکسان وبه هم نزدیک باشد.مثال-یک خروار گندم،نصف آن هم نصف قیمت کل را دارد.به عکس یک جفت قالیچه که یک عدد آن قیمت نصف کل قیمت جفت قالی را ندارد.
4-اشیاءونظایر آن در خارج زیاد باشد
 اموال مصرف شدنی:اموالی که بانخستین استفاده از بین می رود و انتفاع ازآنبابقای عین امکان ندارد.
از بین رفتن1)مادی(مصرف خوراکی)          2)حقوقی(استفاده از پول)
 اموال قابل بقا:اموالی که با حفظ ماهیت آن قابل استفاده اندمثال:اثاث منزل-خانه –لباس
 فایده تقسیم:
1-در قراردادهای حق انتفاع،موضوع حق باید در اثر استفاده از بین نرود مانند عاریه-اجاره
46ق.م471
2-ملاک تقسیم اراده اشخاص است-مثال مالی که مرد به عنوان نفقه به زن می دهد.
 
دو حالت دارد:1)استفاده با بقای عین ممکن است می گویم مقصود انتفاع بوده
2)ممکن نباشد-می گویم مقصود تملیک بوده
    *تعریف مال منقول وغیر منقول
  تعرف مال غیر منقول-ماده12ق.م
نکته:در فقه به جای غیر منقول،واژهعقار به کار می برند.
 تعریف مال منقول:ماده19ق.م
ضابطه اصلی،قابلیت حمل ونقل است.
استثناء:گاهی قانون گزار اموال منقول را به مصالحی در حکم غیر منقول قرار می دهد.
  آثار عملی تقسیم به منقول وغیر منقول
 1)عدم امکان تملیک اموال غیر منقول برای خارجیان در داخل کشور
 2)لزوم تنظیم سند رسمی ماده22و46ق.ث
 3)اختصاص حق شفعه ماده808ق.ث به اموال غیر منقول
 
4)مرور زمان در دعاوی غیر منقول طولانی تر است
5)اصل صلاحیت دادگاه محل وقوع مال غیر منقول بر خلاف اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده.
6)اصل عدم تجار بودم معاملات غیر منقول  استثنا-موارد خاص مانند معاملات شرکتهای تجاری،ساخت وفروش آپارتمان معاملات غیر منقول هم تجاری محسوب می گردد.
7)حق ارتفاق مخصوص اموال غیر منقول است.
8)ارث زن از اموال غیر منقول محدود است946تا948ق.م واز قیمت آن ارث م می برد.
9)بازداشت و مزایده مال غیر منقول در قانون اجرای احکام فرق می کند. احکام جداگانه دارد.
 
* انواع اموال غیر منقول12تا18ق.م:
1)غیر منقول ذاتی
2)غیرمنقول در اثر عمل انسان
 3) اموال در حکم غیرمنقول
 4)غیرمنقول تبعی
  *انواع اموال منقول ماده20دیون:
 1)اموال منقول مادی
 2)حقوقی که در حکم مال منقول است.
به عبارت دیگر اموال غیرمنقول به طور کلی به 2دسته تقسیم می گردد:
الف)اشیای غیر منقول:
 1-غیر منقول ذاتی
2-غیر منقول در اثر عمل انسان:صفت ذاتی و اکتسابی آن غیر منقول است الاذاتا منقول می باشد.مواد15و16ق.م مثال است.
 
نکته:اثر توافق انسان دراموال غیر منقول براثر عمل انسان.ت.افق می تواند آن را منقول محسوب کند.
3-اموال در حکم غیر منقول: اموالی که به لحاظ مصالح خاص از نظر صلاحیت محاکم و توقیف آن در حکم غیر منقول قرار گرفته است. مثال ماده17ق.م
 دو نکته ماده17:
1)مالک اشیاع وحیوانات با زمین یکی باشد نه دو مالک،علاوه اگرمالک زمین تراکتور خود رابدون زمین بفروشد موضوع عقد مال منقول می باشد نه در حکم غیر منقول.
2)حیوانات واشیاء به کار زراعت مشغول باشد علی الدوام.بنابراین تراکتور در راه سازی استفاده شود صفت غیر منقول از دست می دهد یا گاو و...
 
*  اشکال بر ماده17:
 1)ممنوع کردن انتزاع مال از زمین کافی است-تاسیس خلاف اصل لازم نبود.
 2)اگر مقصود ایجاد رابطه محکم بین زمین و ادوات بوده چرا بحث اختصاص به صلاحیت محاکم و توقیف اموال دارد باید در همه موارد درحقوقی حکم غیر منقول را می داشت،مانند تقسیم مال،وصیت وغیره.
  3)اگر انگیزهه حمایت از زراعت بوده در عصر کنونی که تجارت وصنعت گاه مهمتر است هم وباید مورد حمایت قرار گیرد.
 ب:حقوق و دعاوی غیر منقول:
1-تعریف حقوق غیر منقول:حقی است که موضوع آن غیر منقول است اصطلاحا غیر منقول تابعی گوییم مثال:حق استفاده از خانه غیر منقول می باشد وحق وثیقه
2-دعاوی غیر منقول:ماده18
  نکته:دعاوی را  نمی توان به منقول وغیر منقول تقسیم کرد ولی به تبع موضوع خواسته غیر منقول است. مانند:دعوای مالکیت ،خلد ید
 سایر دعاوی تابع غیر منقول: دعاوی مربوط به تصرف وضع ید غاصبانه و رفع مزاحمت و ممانعت از حق، اجبار فروشنده به تسلیم بیع دعاوی که موضوع آن تملیک مال غیر منقول است فسخ-بطلان-عدم نفوذ معامله دعاوی مطالبه اجره المثل مال ملاجاره و مطالبه خسارت وارده بر ملک غیر منقول،
 
نکته:دعاوی تولیت:اگر وظایف متولی را در نظر بگیریم منقول است اما چون مربوط به اداره غیر منقول است غیر منقول تبعی می گیریم.
به شرح زیر است:
اموال منقول:
الف:اشیاء1)اموال منقول مادی:کلیه اشیاءمادی خارجی که قابلیت نقل و انتقال از محلی به محلی را دارد
 غیر منقول مصنوعی:ماده22
غیر منقول توقیفی:ماده12
2)اسناد در وجه حامل:تعریف سند م1284م-نوشته ای که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد می باشد.



طبقه بندی:

تاریخ : سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 | 08:58 ق.ظ | نویسنده : حامد حوره چشم | نظرات شما
.: Weblog Themes By SlideTheme :.